غزل شمارهٔ ۲۲۲۲
سر عثمان تو مست است بر او ریز کدوچون عمر محتسبی دادکنی این جا کو
چه حدیث است ز عثمان عمرم مستتر استو آن دگر را که رئیس است نگویم تو بگو
مست دیدی که شکوفه اش همه در است و عقیقبادهای کو چو اویس قرنی دارد بو
ای بسا فکرت باریک که چون موی شدهستوز سر زلف خوش یار ندارد سر مو
مست فکرت دگر و مستی عشرت دگر استقطرهای این کند آنکه نکند زان دو سبو
بس کن و دفتر گفتار در این جو افکنبر لب جوی حیل تخته منه جامه مشو