گنج

غزل شمارهٔ ۲۰۷۹

مقام ناز نداری برو تو ناز مکنچو میوه پخته نگشت از درخت بازمکن
به پیش قبله حق همچو بت میا منشیننماز خود را از خویش بی‌نماز مکن
گهی که پخته شدی از درخت فارغ باشز گرم و سرد میندیش و احتراز مکن
چو هیچ خصم نماند برو به بزم نشینسلاح رزم بینداز و ترک تاز مکن
چو صاف صاف برآمد ز کوره نقده تومده به کوره هر کوردل گداز مکن
جمال خود ز اسیران عشق هیچ مپوشچو باغ لطف خدایی تو در فراز مکن