غزل شمارهٔ ۲۰۳۴
ای دل ز شاه حوران یا قبله صبورانکن شکر با شکوران تو فتنه را مشوران
من مرد فتنه جویم من ترک این نگویممن دست از او نشویم تو فتنه را مشوران
سرخیل بیدلانم استاد منبلانممن عاشق فلانم تو فتنه را مشوران
از من مپرس چونم میبین که غرق خونماین هم نهام فزونم تو فتنه را مشوران
من رستمم و روحم طوفان قوم نوحمسرمست آن صبوحم تو فتنه را مشوران
تو نقش را نخوانی زیرا در این جهانیتا این قدر بدانی تو فتنه را مشوران