غزل شمارهٔ ۲۰۰۷
شاه ما باری برای کاهلانگنج میبخشد به هر دم رایگان
الصلا یاران به سوی تخت شاهگنج بیرنج است و سود بیزیان
چشم دل داند چه دید از کحل اونور و رحمت تا به هفتم آسمان
خود چه باشد پیش او هفت آسمانبر مثال هفت پایه نردبان
ای به صورت خردتر از ذرهایوی به معنی تو جهان اندر جهان
ای خمیده چون کمان از غم ببینصد هزاران صف شکسته زین کمان
در نشان جویی تو گشته چارچشموآنگه اندر کنج چشمت صد نشان
هر نشانی چون رقیب نیکخواهمیبرندت تا به حضرت کشکشان