غزل شمارهٔ ۱۹۶۰
آفتابا بار دیگر خانه را پرنور کندوستان را شاد گردان دشمنان را کور کن
از پس کوهی برآ و سنگها را لعل سازبار دیگر غورهها را پخته و انگور کن
آفتابا بار دیگر باغ را سرسبز کندشت را و کشت را پرحله و پرحور کن
ای طبیب عاشقان و ای چراغ آسمانعاشقان را دستگیر و چاره رنجور کن
این چنین روی چو مه در زیر ابر انصاف نیستساعتی این ابر را از پیش آن مه دور کن
گر جهان پرنور خواهی دست از رو بازگیرور جهان تاریک خواهی روی را مستور کن