گنج

غزل شمارهٔ ۱۹۰۲

چرا منکر شدی ای میر کوراننمی‌گویم که مجنون را مشوران
تو می گویی که بنما غیبیان راستیران را چه نسبت با ستوران
در این دریا چه کشتی و چه تختهدر این بخشش چه نزدیکان چه دوران
عدم دریاست وین عالم یکی کفسلیمانی است وین خلقان چو موران
ز جوش بحر آید کف به هستیدو پاره کف بود ایران و توران
در آن جوشش بگو کوشش چه باشدچه می لافند از صبر این صبوران
از این بحرند زشتان گشته نغزاناز این موجند شیرین گشته شوران
نپردازی به من ای شمس تبریزکه در عشقت همی‌سوزند حوران