گنج

غزل شمارهٔ ۱۷۵۵

در طریقت دو صد کمین دارملیک صد چشم خرده‌بین دارم
این نشان‌ها که بر رخم پیداستدانک از شاه هم‌نشین دارم
آن یکی گنج کز جهان بیش استدر دل و جانِ خود دفین دارم
ظلمت شک جای من باداگر از آن رو سر یقین دارم
من نهانی ز جبرئیل امینجبرئیل دگر امین دارم
نقش چین مر مرا چه‌کار آید؟چونک بر رخ ز عشقْ چین دارم
اسپ اقبال را ببرم پیزانک بر پشت عشق زین دارم
پای دار است جان من در عشقچونک پاهای آهنین دارم
از دَمم بوی باغ می‌آیدکز درون باغ و یاسمین دارم
از فرح پایم از زمین دور استچونک در لامکان زمین دارم
رو به تبریز شرح این بطلبزانک من این ز شمس دین دارم