گنج

غزل شمارهٔ ۱۷۰۱

آوازه جمالت از جان خود شنیدیمچون باد و آب و آتش در عشق تو دویدیم
اندر جمال یوسف گر دست‌ها بریدنددستی به جان ما بر بنگر چه‌ها بریدیم
رندان و مفلسان را پیداست تا چه باشداین دلق پاره پاره در پای تو کشیدیم
در عشق جان سپاران مانند ما هزارانهستند لیک چون تو در خواب هم ندیدیم
ماننده ستوران در آب وقت خوردنچون عکس خویش دیدیم از خویش می رمیدیم