گنج

غزل شمارهٔ ۱۶۷۲

روز باران است و ما جو می کنیمبر امید وصل دستی می زنیم
ابرها آبستن از دریای عشقما ز ابر عشق هم آبستنیم
تو مگو مطرب نیم دستی بزنتو بیا ما خود تو را مطرب کنیم
روشن است آن خانه گویی آن کیستما غلام خانه‌های روشنیم
ما حجاب آب حیوان خودیمبر سر آن آب ما چون روغنیم