غزل شمارهٔ ۱۶۴۷
روز شادی است بیا تا همگان یار شویمدست با هم بدهیم و بر دلدار شویم
چون در او دنگ شویم و همه یک رنگ شویمهمچنین رقص کنان جانب بازار شویم
روز آن است که خوبان همه در رقص آیندما ببندیم دکانها همه بیکار شویم
روز آن است که تشریف بپوشد جانهاما به مهمان خدا بر سر اسرار شویم
روز آن است که در باغ بتان خیمه زنندما به نظاره ایشان سوی گلزار شویم