گنج

غزل شمارهٔ ۱۶۲۷

نظری به کار من کن که ز دست رفت کارمبه کسم مکن حواله که به جز تو کس ندارم
چه کمی درآید آخر به شرابخانه تو؟اگر از شراب وصلت ببَری ز سر خُمارم
چو نیَم سزای شادی، ز خودم مدار بی‌غمکه در این میان همیشه غم توست غمگسارم