غزل شمارهٔ ۱۵۹۳
روی نیکت بد کند من نیک را بر بد نهمعاشقی بس پختهام این ننگ را بر خود نهم
ننگ عاشق ننگ دارد از همه فخر جهانننگ را من بر سر آن عشرت بیحد نهم
علم چون چادر گشاید در برم گیرد به لطفحرفهای علم را بر گردن ابجد نهم
تاج زرین چون نهد از عاشقی بر فرق منتخت خود را من برآرم بر سر فرقد نهم
چون در آب زندگانی صورتم پنهان شودصورت خود را به پیش صورت احمد نهم
نام شمس الدین تبریزی چو بنویسم بدانکشکر دلخواه را در اشکم کاغذ نهم