گنج

غزل شمارهٔ ۱۵۸۳

می خرامد جان مجلس سوی مجلس گام گامدر جبینش آفتاب و در یمینش جام جام
می خرامد بخت ما کو هست نقد وقت مامشنو ای پخته از این پس وعده‌های خام خام
جاء نصر الله حقا مستجیبا داعیاان تعالوا یا کرامی و ادخلوا بین الکرام
قال ان الله یدعوا اخرجوا من ضیقکمان عقبا ملتقانا مشعر البیت الحرام
ترجمانش این بود کز خود برون آیید زودور نه هر دم بند باشد هر دو گامی دام دام
از خودی بیرون رویم آخر کجا در بیخودیبیخودی معنی است معنی باخودی‌ها نام نام
ان تکن اسما فاسم بالمسمی مازجلا کاسم شبه غمد و المسمی کالحسام
مجلس خاص اندرآ و عام را وادان ز خاصای درونت خاص خاص و ای برونت عام عام