گنج

غزل شمارهٔ ۱۵۷۸

من جز احد صمد نخواهممن جز ملک ابد نخواهم
جز رحمت او نبایدم نقلجز باده که او دهد نخواهم
اندیشه عیش بی‌حضورشترسم که بدو رسد نخواهم
بی‌او ز برای عشرت منخورشید سبو کشد نخواهم
من مایه باده‌ام چو انگورجز ضربت و جز لگد نخواهم
از لذت زخم‌هاش جانمیک ساعت اگر رهد نخواهم
وقت است که جان شویم خالصکاین زحمت کالبد نخواهم
احمد گوید برای روپوشاز احمد جز احد نخواهم
مجموع همه است شمس تبریزحق است که من عدد نخواهم