غزل شمارهٔ ۱۵۷۱
در عشق قدیم سال خوردیموز گفت حسود برنگردیم
زین دمدمهها زنان بترسندبر ما تو مخوان که مرد مردیم
مردانه کنیم کار مردانپنهان نکنیم آنچ کردیم
ما را تو به زرد و سرخ مفریبکز خنجر عشق روی زردیم
بر درد هزار آفرین بادباقی بر ما که یار دردیم