گنج

غزل شمارهٔ ۱۵۵۷

یا رب توبه چرا شکستموز لقمه دهان چرا نبستم
گر وسوسه کرد گرد پیچمدر پیچش او چرا نشستم
آخر دیدم به عقل موضعصد بار و هزار بار رستم
از بندگی خدا ملولمزیرا که به جان گلوپرستم
خود من جعل الهموم همااز لفظ رسول خوانده استم
چون بر دل من نشسته دودیچون زود چو گرد برنجستم
این‌ها که نبشتم از ندامتآن وقت نبشته بود دستم