غزل شمارهٔ ۱۵۰۴
حسودان را ز غم آزاد کردمدل گله خران را شاد کردم
به بیدادان بدادم داد پنهانولی در حق خود بیداد کردم
چو از صبرم همه فریاد کردندچنان باشد که من فریاد کردم
مرا استاد صبر است و از این روخلاف مذهب استاد کردم
جهانی که نشد آباد هرگزبه ویران کردنش آباد کردم
در این تیزاب که چون برگ کاه استبه مشتی گل در او بنیاد کردم
فراموشم مکن یا رب ز رحمتاگر غیر تو را من یاد کردم