گنج

غزل شمارهٔ ۱۴۵۰

بستان قدح از دستم ای مست که من مستمکز حلقه هشیاران این ساعت وارستم
هشیار بر رندی ضدی بود و ضدیهمرنگ شو ای خواجه گر فوقم اگر پستم
هر چیز که اندیشی از جنگ از آن دورمهر چیز که اندیشی از مهر من آنستم
تا عشق تو بگرفتم سودای تو پذرفتمبا جنگ تو یکتاام با صلح تو همدستم
اسپانخ خویشم دان با ترش پز و شیرینبا هر چه شدم پخته تا با تو بپیوستم
بی‌کار بود سازش سازش نبود نازشگر جست غلط از من من مست برون جستم
مستی تو و مستی من بربسته به هم دامنچون دسته و چون هاون دو هست و یکی هستم