گنج

غزل شمارهٔ ۱۳۹۸

جمع تو دیدم پس از این هیچ پریشان نشومراه تو دیدم پس از این همره ایشان نشوم
ای که تو شاه چمنی سیرکن صد چو منیچشم و دلم سیر کنی سخره این خوان نشوم
کعبه چو آمد سوی من جانب کعبه نرومماه من آمد به زمین قاصد کیوان نشوم
فربه و پرباد توام مست و خوش و شاد توامبنده و آزاد توام بنده شیطان نشوم
شاه زمینی و زمان همچو خرد فاش و نهانپیش تو ای جان و جهان جمله چرا جان نشوم