غزل شمارهٔ ۱۳۹۲
یار شدم، یار شدم، با غم تو یار شدمتا که رسیدم بَرِ تو، از همه بیزار شدم
گفت مرا چرخ فلک: «عاجزم از گردش تو»گفتم: «این نقطه مرا کرد که پرگار شدم»
غلغلهٔ می شنوم روز و شب از قبهٔ دلاز روش قبهٔ دل گنبد دوّار شدم
تا که فتادم چو صدا ناگه در چنگ غمتاز هوس زخمهٔ تو کم ز یکی تار شدم
دزدد غم گردن خود از حذر سیلی منزانک من از بیشهٔ جان حیدر کرّار شدم
تا که بدیدم قدحش سرده اوباش منمتا که بدیدم کلهش بیدل و دستار شدم
تا که قلندر دل من داد می مُذهِل منرقصکنان، دلقکشان جانب خمّار شدم
گفت مرا خواجه فرج: «صبر رهاند ز حرج»هیچ مگو کز فرجست اینک گرفتار شدم
چرخ بگردید بسی تا که چنین چرخ زدمیار بنالید بسی تا که در این غار شدم
نیمشبی همره مه روی نهادم سوی رهدر هوس خوبی او جانب گلزار شدم
گاه چو سوسن پی گل شاعر و مدّاح شدمگاه چو بلبل به سحر سخرهٔ تکرار شدم
زوبع اندیشه شدم، صد فن و صد پیشه شدمکار تو را دید دلم، عاقبت از کار شدم