غزل شمارهٔ ۱۳۹
رنج تن دور از تو ای تو راحت جانهای ماچشم بد دور از تو ای تو دیده بینای ما
صحت تو صحت جان و جهانست ای قمرصحت جسم تو بادا ای قمرسیمای ما
عافیت بادا تنت را ای تن تو جانصفتکم مبادا سایه لطف تو از بالای ما
گلشن رخسار تو سرسبز بادا تا ابدکان چراگاه دلست و سبزه و صحرای ما
رنج تو بر جان ما بادا مبادا بر تنتتا بوَد آن رنج همچون عقلِ جانآرای ما