غزل شمارهٔ ۱۲۹۵
بیا بیا که توی جان جان جان سماعبیا که سرو روانی به بوستان سماع
بیا که چون تو نبودست و هم نخواهد بودبیا که چون تو ندیدست دیدگان سماع
بیا که چشمه خورشید زیر سایه تستهزار زهره تو داری بر آسمان سماع
سماع شکر تو گوید به صد زبان فصیحیکی دو نکته بگویم من از زبان سماع
برون ز هر دو جهانی چو در سماع آییبرون ز هر دو جهانست این جهان سماع
اگر چه بام بلندست بام هفتم چرخگذشته است از این بام نردبان سماع
به زیر پای بکوبید هر چه غیر ویستسماع از آن شما و شما از آن سماع
چو عشق دست درآرد به گردنم چه کنمکنار درکشمش همچنین میان سماع
کنار ذره چو پر شد ز پرتو خورشیدهمه به رقص درآیند بیفغان سماع
بیا که صورت عشقست شمس تبریزیکه باز ماند ز عشق لبش دهان سماع