غزل شمارهٔ ۱۲۳۸
امروز خوش است دل که تو دوشخون دل ما بخوردهای نوش
ای دوش نموده روی چون ماهو امروز هزار شکل و روپوش
دل سجده کنان به پیش آن چشمجان حلقه شده به پیش آن گوش
هر لحظه اشارتی که هش دارهش میخواهی ز مرد بیهوش
سرنای توام مرا تو گوییمن در تو فرودمم تو مخروش
از بیم تو گشته شیر گربهدر خاک خزیده صبر چون موش
هر ذره کنار اگر گشایدخورشید نگنجد اندر آغوش
خورشید چو شد تو را خریدارای ذره به نقد نسیه بفروش
باقی غزل مگو که حیفستما در گفتار و دوست خاموش
لیکن چه کنم که رسم کهنهستدریا خاموش و موج در جوش