غزل شمارهٔ ۱۱۶۰
روی بنما به ما مکن مستورای به هفت آسمان چو مه مشهور
ما یکی جمع عاشقان ز هوسآمدیم از سفر ز راهی دور
ای که در عین جان خود داریصد هزاران بهشت و حور و قصور
سر فروکن ز بام و خوش بنگرجانب جمع عاشقی رنجور
ساقی صوفیان شرابی دهکان نه از خم بود نه از انگور
ز آن شرابی که بوی جوشش اومردگان را برون کشد از گور