غزل شمارهٔ ۱۱۶
ای سخت گرفته جادوی راشیری بنموده آهوی را
از سحر تو احولست دیدهدر دیده نهادهای دوی را
بنمودهای از ترنج آلوکی یافت ترنج آلوی را
سحر تو نمود بره را گرگبنموده ز گندمی جوی را
منشور بقا نموده سحرتطومار خیال منطوی را
پر باد هدایتست ریششاز سحر تو جاهل غوی را
سوفسطاییم کرد سحرتای ترک نموده هندوی را
چون پشه نموده وقت پیکارپیلان تهمتن قوی را
تا جنگ کنند و راست آرندتقدیر و قضای مستوی را
سوفسطایی مشو خمش کنبگشای زبان معنوی را