غزل شمارهٔ ۱۱۵
ای جان و قوام جمله جانهاپر بخش و روان کن روانها
با تو ز زیان چه باک داریمای سودکن همه زیانها
فریاد ز تیرهای غمزهوز ابروهای چون کمانها
در لعل بتان شکر نهادیبگشاده به طمع آن دهانها
ای داده به دست ما کلیدیبگشاده بدان در جهانها
گر زانک نه در میان ماییبرجسته چراست این میانها
ور نیست شراب بینشانیتپس شاهد چیست این نشانها
ور تو ز گمان ما برونیپس زنده ز کیست این گمانها
ور تو ز جهان ما نهانیپیدا ز که میشود نهانها
بگذار فسانههای دنیابیزار شدیم ما از آنها
جانی که فتاد در شکرریزکی گنجد در دلش چنانها
آن کاو قدم تو را زمین شدکی یاد کند ز آسمانها
بربند زبان ما به عصمتما را مفکن در این زبانها