غزل شمارهٔ ۱۰۶۴
مطربا در پیش شاهان چون شدستی پرده داربرمدار اندر غزل جز پردههای شاهوار
بندگانشان دلخوشان و بندگیشان بینشانخوانهاشان بیخمیر و بادههاشان بیخمار
دیده بینای مطلق در میان خلق و حقاز همه خلقش گزیر و بر همه فرمان گزار
همچو خور عالم فروز و همچو گردون سرفرازهم کلید هشت جنت هم برون از پنج و چار
سجده آرد پیش ایشان بانماز و بینمازپیش ایشان سبز گردد شوره خاک و سبزه زار