بخش ۵۲ - باز سؤال کردن صوفی از آن قاضی
گفت صوفی که چه بودی کین جهانابروی رحمت گشادی جاودان
هر دمی شوری نیاوردی به پیشبر نیاوردی ز تلوینهاش نیش
شب ندزدیدی چراغ روز رادی نبردی باغ عیش آموز را
جام صحت را نبودی سنگ تبآمنی با خوف ناوردی کرب
خود چه کم گشتی ز جود و رحمتشگر نبودی خرخشه در نعمتش