بخش ۲۸ - در بیان قول رسول علیهالسلام لا رهبانیة فیالاسلام
بَرمَکن پر را و دل برکن ازوزانک شرط این جهاد آمد عدو
چون عدو نبود جهاد آمد محالشهوتت نبود نباشد امتثال
صبر نبود چون نباشد میل توخصم چون نبود چه حاجت حیل تو
هین مکن خود را خصی رهبان مشوزانک عفت هست شهوت را گرو
بیهوا نهی از هوا ممکن نبودغازیی بر مردگان نتوان نمود
انفقوا گفتهست پس کسپی بکنزانک نبود خرج بیدخل کهن
گرچه آورد انفقوا را مطلق اوتو بخوان که اکسبوا ثم انفقوا
همچنان چون شاه فرمود اصبروارغبتی باید کزان تابی تو رو
پس کلوا از بهر دام شهوتستبعد از آن لاتسرفوا آن عفتست
چونک محمول به نبود لدیهنیست ممکن بود محمول علیه
چونک رنج صبر نبود مر تراشرط نبود پس فرو ناید جزا
حبذا آن شرط و شادا آن جزاآن جزای دلنواز جانفزا