بخش ۲۷ - در بیان آنک صفا و سادگی نفس مطمنه از فکرتها مشوش شود چنانک بر روی آینه چیزی نویسی یا نقش کنی اگر چه پاک کنی داغی بماند و نقصانی
روی نفس مطمئنه در جسدزخم ناخنهای فکرت میکشد
فکرت بد ناخن پر زهر دانمیخراشد در تعمق روی جان
تا گشاید عقدهٔ اشکال رادر حدث کردست زرین بیل را
عقده را بگشاده گیر ای منتهیعقدهٔ سختست بر کیسهٔ تهی
در گشاد عقدهها گشتی تو پیرعقدهٔ چندی دگر بگشاده گیر
عقدهای کان بر گلوی ماست سختکه بدانی که خسی یا نیکبخت
حل این اشکال کن گر آدمیخرج این کن دم اگر آدمدمی
حد اعیان و عرض دانسته گیرحد خود را دان که نبود زین گزیر
چون بدانی حد خود زین حدگریزتا به بیحد در رسی ای خاکبیز
عمر در محمول و در موضوع رفتبیبصیرت عمر در مسموع رفت
هر دلیلی بینتیجه و بیاثرباطل آمد در نتیجهٔ خود نگر
جز به مصنوعی ندیدی صانعیبر قیاس اقترانی قانعی
میفزاید در وسایط فلسفیاز دلایل باز برعکسش صفی
این گریزد از دلیل و از حجاباز پی مدلول سر برده به جیب
گر دخان او را دلیل آتشستبیدخان ما را در آن آتش خوشست
خاصه این آتش که از قرب ولااز دخان نزدیکتر آمد به ما
پس سیهکاری بود رفتن ز جانبهر تخییلات جان سوی دخان