گنج

بخش ۱۵۰ - جواب گفتن امیر مر آن شفیعان را و همسایگان زاهد را کی گستاخی چرا کرد و سبوی ما را چرا شکست من درین باب شفاعت قبول نخواهم کرد کی سوگند خورده‌ام کی سزای او را بدهم

میر گفت او کیست کو سنگی زندبر سبوی ما سبو را بشکند
چون گذر سازد ز کویم شیر نرترس ترسان بگذرد با صد حذر
بندهٔ ما را چرا آزرد دلکرد ما را پیش مهمانان خجل
شربتی که به ز خون اوست ریختاین زمان هم‌چون زنان از ما گریخت
لیک جان از دست من او کی بردگیر هم‌چون مرغ بالا بر پرد
تیر قهر خویش بر پرش زنمپر و بال مردریگش بر کنم
گر رود در سنگ سخت از کوششماز دل سنگش کنون بیرون کشم
من برانم بر تن او ضربتیکه بود قوادکان را عبرتی
با همه سالوس با ما نیز همداد او و صد چو او این دم دهم
خشم خون‌خوارش شده بد سرکشیاز دهانش می بر آمد آتشی