بخش ۵ - اندرز کردن صوفی خادم را در تیمار داشت بهیمه و لا حول خادم
صوفیی میگشت در دور افقتا شبی در خانقاهی شد قنق
یک بهیمه داشت در آخُر ببستاو به صدر صفه با یاران نشست
پس مراقب گشت با یاران خویشدفتری باشد حضور یار پیش
دفتر صوفی سواد حرف نیستجز دل اسپیدِ همچون برف نیست
زاد دانشمند آثار قلمزاد صوفی چیست آثار قَدَم
همچو صیادی سوی اشکار شدگام آهو دید و بر آثار شد
چندگاهش گام آهو در خورستبعد از آن خود ناف آهو رهبرست
چونک شکر گام کرد و ره بریدلاجرم زان گام در کامی رسید
رفتن یک منزلی بر بوی نافبهتر از صد منزلِ گام و طواف
آن دلی کو مطلع مهتابهاستبهر عارف فتحت ابوابهاست
با تو دیوارست و با ایشان درستبا تو سنگ و با عزیزان گوهرست
آنچ تو در آینه بینی عیانپیر اندر خشت بیند بیش از آن
پیر ایشانند کین عالم نبودجان ایشان بود در دریای جود
پیش ازین تن عمرها بگذاشتندپیشتر از کشت بر برداشتند
پیشتر از نقش جان پذرفتهاندپیشتر از بحر درها سفتهاند