گنج

بخش ۴ - التماس کردن همراه عیسی علیه السلام زنده کردن استخوانها از عیسی علیه السلام

گشت با عیسی یکی ابله رفیقاستخوانها دید در حفرهٔ عمیق
گفت ای همراه آن نام سنیکه بدان مرده تو زنده می‌کنی
مر مرا آموز تا احسان کنماستخوانها را بدان با جان کنم
گفت خامش کن که آن کار تو نیستلایق انفاس و گفتار تو نیست
کان نَفَس خواهد ز باران پاک‌تروز فرشته در روش دراک‌تر
عمرها بایست تا دم پاک شدتا امین مخزن افلاک شد
خود گرفتی این عصا در دست راستدست را دستان موسی از کجاست
گفت اگر من نیستم اسرارخوانهم تو بر خوان نام را بر استخوان
گفت عیسی یا رب این اسرار چیستمیل این ابله درین بیگار چیست
چون غم خود نیست این بیمار راچون غم جان نیست این مردار را
مردهٔ خود را رها کردست اومردهٔ بیگانه را جوید رفو
گفت حق ادبار اگر ادبارجوستخار روییده جزای کشت اوست
آنک تخم خار کارد در جهانهان و هان او را مجو در گلستان
گر گلی گیرد به کف خاری شودور سوی یاری رود ماری شود
کیمیای زهر و مارست آن شقیبر خلاف کیمیای متقی