بخش ۳ - دزدیدن مارگیر ماری را از مارگیری دیگر
دزدکی از مارگیری مار بردز ابلهی آن را غنیمت میشمرد
وا رهید آن مارگیر از زخم مارمار کشت آن دزدِ او را زار زار
مارگیرش دید پس بشناختشگفت از جان مار من پرداختش
در دعا میخواستی جانم ازوکش بیابم مار بستانم ازو
شکر حق را کان دعا مردود شدمن زیان پنداشتم آن سود شد
بس دعاها کان زیانست و هلاکوز کرم مینشنود یزدان پاک