بخش ۶ - حکایت مشورت کردن خدای تعالی در ایجاد خلق
مشورت میرفت در ایجاد خلقجانشان در بحر قدرت تا به حلق
چون ملایک مانع آن میشدندبر ملایک خفیه خنبک میزدند
مطلع بر نقش هر که هست شدپیش از آن کین نفس کل پابست شد
پیشتر ز افلاک کیوان دیدهاندپیشتر از دانهها نان دیدهاند
بی دماغ و دل پر از فکرت بدندبی سپاه و جنگ بر نصرت زدند
آن عیان نسبت بایشان فکرتستورنه خود نسبت بدوران رؤیتست
فکرت از ماضی و مستقبل بودچون ازین دو رست مشکل حل شود
دیده چون بیکیف هر باکیف رادیده پیش از کان صحیح و زیف را
پیشتر از خلقت انگورهاخورده میها و نموده شورها
در تموز گرم میبینند دیدر شعاع شمس میبینند فی
در دل انگور می را دیدهانددر فنای محض شی را دیدهاند
آسمان در دور ایشان جرعهنوشآفتاب از جودشان زربفتپوش
چون ازیشان مجتمع بینی دو یارهم یکی باشند و هم ششصد هزار
بر مثال موجها اعدادشاندر عدد آورده باشد بادشان
مفترق شد آفتاب جانهادر درون روزن ابدان ما
چون نظر در قرص داری خود یکیستوانک شد محجوب ابدان در شکیست
تفرقه در روح حیوانی بودنفس واحد روح انسانی بود
چونک حق رش علیهم نورهمفترق هرگز نگردد نور او
یک زمان بگذار ای همره ملالتا بگویم وصف خالی زان جمال
در بیان ناید جمال حال اوهر دو عالم چیست عکس خال او
چونک من از خال خوبش دم زنمنطق میخواهد که بشکافد تنم
همچو موری اندرین خرمن خوشمتا فزون از خویش باری میکشم