بخش ۴۸ - رفتن مصطفی علیه السلام به عیادت صحابی و بیان فایدهٔ عیادت
از صحابه خواجهای بیمار شدواندر آن بیماریش چون تار شد
مصطفی آمد عیادت سوی اوچون همه لطف و کرم بد خوی او
در عیادت رفتن تو فایدهستفایدهٔ آن باز با تو عاید است
فایدهٔ اول که آن شخص علیلبوک قطبی باشد و شاه جلیل
چون دو چشم دل نداری ای عنودکه نمیدانی تو هیزم را ز عود
چونک گنجی هست در عالم مرنجهیچ ویران را مدان خالی ز گنج
قصد هر درویش میکن از گزافچون نشان یابی به جد میکن طواف
چون تو را آن چشم باطنبین نبودگنج میپندار اندر هر وجود
ور نباشد قطب، یار ره بوَدشه نباشد، فارِسِ اِسپَه بوَد
پس صلهٔ یارانِ ره لازم شمارهر که باشد گر پیاده گر سوار
ور عدو باشد همین احسان نکوستکه به احسان بس عدو گشتهست دوست
ور نگردد دوست کینش کم شودزانک احسان کینه را مرهم شود
بس فواید هست غیر این ولیکاز درازی خایفم ای یار نیک
حاصلْ این آمد که یارِ جمع باشهمچو بُتگر از حجر یاری تراش
زانک انبوهی و جمع کاروانرهزنان را بشکند پشت و سنان