بخش ۴۶ - سبب پریدن و چرخیدن مرغی با مرغی کی جنس او نبود
آن حکیمی گفت دیدم هم تکیدر بیابان زاغ را با لکلکی
در عجب ماندم بجستم حالشانتا چه قدر مشترک یابم نشان
چون شدم نزدیک من حیران و دنگخود بدیدم هر دوان بودند لنگ
خاصه شهبازی که او عرشی بودبا یکی جغدی که او فرشی بود
آن یکی خورشید علیین بودوین دگر خفاش کز سجین بود
آن یکی نوری ز هر عیبی بریوین یکی کوری گدای هر دری
آن یکی ماهی که بر پروین زندوین یکی کرمی که در سرگین زید
آن یکی یوسفرخی عیسینفسوین یکی گرگی و یا خر با جرس
آن یکی پران شده در لامکانوین یکی در کاهدان همچون سگان
با زبان معنوی گل با جعلاین همیگوید که ای گندهبغل
گر گریزانی ز گلشن بی گمانهست آن نفرت کمال گلستان
غیرت من بر سر تو دورباشمیزند کای خس ازینجا دور باش
ور بیامیزی تو با من ای دنیاین گمان آید که از کان منی
بلبلان را جای میزیبد چمنمر جعل را در چمین خوشتر وطن
حق مرا چون از پلیدی پاک داشتچون سزد بر من پلیدی را گماشت
یک رگم زیشان بد و آن را بریددر من آن بدرگ کجا خواهد رسید
یک نشان آدم آن بود از ازلکه ملایک سر نهندش از محل
یک نشان دیگر آنک آن بلیسننهدش سر که منم شاه و رئیس
پس اگر ابلیس هم ساجد شدیاو نبودی آدم او غیری بدی
هم سجود هر ملک میزان اوستهم جحود آن عدو برهان اوست
هم گواه اوست اقرار ملکهم گواه اوست کفران سگک