بخش ۱۱۱ - شرح کردن شیخ سِرّ آن درخت با آن طالب مقلد
بود شیخی عالمی قطبی کریماندر آن منزل که آیس شد ندیم
گفت من نومید پیش او رومز آستان او به راه اندر شوم
تا دعای او بود همراه منچونک نومیدم من از دلخواه من
رفت پیش شیخ با چشم پر آباشک میبارید مانند سحاب
گفت شیخا وقت رحم و رقتستناامیدم وقت لطف این ساعتست
گفت واگو کز چه نومیدیستتچیست مطلوب تو رو با چیستت
گفت شاهنشاه کردم اختیاراز برای جستن یک شاخسار
که درختی هست نادر در جهاتمیوهٔ او مایهٔ آب حیات
سالها جستم ندیدم یک نشانجز که طنز و تسخر این سرخوشان
شیخ خندید و بگفتش ای سلیماین درخت علم باشد در علیم
بس بلند و بس شگرف و بس بسیطآب حیوانی ز دریای محیط
تو بصورت رفتهای ای بیخبرزان ز شاخ معنیی بی بار و بر
گه درختش نام شد گه آفتابگاه بحرش نام گشت و گه سحاب
آن یکی کش صد هزار آثار خاستکمترین آثار او عمر بقاست
گرچه فردست او اثر دارد هزارآن یکی را نام شاید بیشمار
آن یکی شخصی تو را باشد پدردر حق شخصی دگر باشد پسر
در حق دیگر بود قهر و عدودر حق دیگر بود لطف و نکو
صد هزاران نام و او یک آدمیصاحب هر وصفش از وصفی عمی
هر که جوید نام گر صاحب ثقهستهمچو تو نومید و اندر تفرقهست
تو چه بر چفسی برین نام درختتا بمانی تلخکام و شوربخت
در گذر از نام و بنگر در صفاتتا صفاتت ره نماید سوی ذات
اختلاف خلق از نام اوفتادچون به معنی رفت آرام اوفتاد