شمارهٔ ۲۳
غنچه گلبن مقصود زمانرفت بر باد فنا تا خندید
صرصر حادثه چون برگ خزاندفتر هستیش از هم پاشید
کرد خون در دل مرغان چمنمرگ ازین غنچه نورسته که چید
داشت آن مرغ بهشتی دل دلشوق گلزار بهشت جاوید
زد پروبالی و از باغ جهانبسوی گلشن فردوس پرید
چون ازین باغ ز بیداد اجلدر گلستان بقا رخت کشید
گفت تاریخ وفاتش مشتاقحیف از آن نوبر نخل امید