گنج

شمارهٔ ۹۵

قافیه: ایعشقاست۷ بیت
فلک سرگشته از سودای عشقستبدور این ساغر از صهبای عشق است
برون از نه فلک آنجا که جائیاز آن برتر نباشد جای عشق است
چه بحر بیکرانست اینکه نه چرخحبابی چند از دریای عشق است
برون از شهر بند عقل شهریستکه در هر کوچه‌اش غوغای عشق است
قبا گردد اگر نه اطلس چرخنه بر اندازه بالای عشق است
از آن خاکم بسر ریزد که گردونغبار دامن صحرای عشق است
درین محفل لبالب جام مشتاقبود زان می که در مینای عشق است