شمارهٔ ۸۷
بگذر از دیر و حرم جانانه جای دیگر استخانه دل جای او وین خانه جای دیگر است
شد دلم از دوری دلبر خراب اما چه سودگنج جای دیگر و ویرانه جای دیگر است
چون می از مینای چرخ آید به جام عشرتمشیشه جای دیگر و پیمانه جای دیگر است
گرنه ما را در طلب سرگشتگی باید چراکعبه جای دیگر و بتخانه جای دیگر است
یار بزم افروز غیر و در طلب سرگشته منشمع جای دیگر و پروانه جای دیگر است
مانده در چشمم سرشگ رفته دل در کوی اوطفل جای دیگر و دیوانه جای دیگر است
غم درون سینه و واز تنگی جا دل برونمیهمان در خانه صاحبخانه جای دیگر است
بیخود عشقم مگو مشتاق با من حرف وصلرو که جای گفتن افسانه جای دیگر است