گنج

شمارهٔ ۶۸

در چمن جوری که از باد خزان بر گل گذشتانتقام آن ستم باشد که بر بلبل گذشت
کرده مرغان چمن را غیرتش آشفته حالبازپنداری صبا بر طره سنبل گذشت
زیر آب از گریه‌ام نبود کنون طاق سپهربارها سیل سرشگم از سر این پل گذشت
در چمن آن بلبل افسرده‌ام کز دل مرابرنیامد ناله زاری و فصل گل گذشت
از جفای خار مرغان قفس آسوده‌اندآه از آن محنت که در گلزار بر بلبل گذشت
ترک عالم آید از مشتاق چون آید بهاراز سر پیمانه نتواند به فصل گل گذشت