شمارهٔ ۶۹
ننالم در قفس ای گل ز جور خار هجرانتاز آن نالم که نالد مرغ دیگر در گلستانت
جفا بس رحم کن بر این تن نازک مباد ای گلبرسم دادخواهان خاری آویزد به دامانت
درین وادی ز هر مشت گل آید بوی خون گویاصبا افشانده هر سو گردی از خاک شهیدانت
کشیدم زیر تیغت ناله اما چه میکردمخدا ناکرده گر میکرد از قتلم پشیمانت
مکن مشتاق ترک او ز رشک مدعی ورنهبه زودی میکشد صبر کم و درد فراوانت