شمارهٔ ۵۲
رفتی تو ز بزم و نه همین نشئه ز می رفتتأثیر ز آواز دف و ناله نی رفت
من بیخود شوقم بره وعده چه دانمقاصد ز سر کوی تو کی آمد و کی رفت
چون غنچه دلم وانشود بی تو گرفتمصد فصل بهار آمد و صد موسم دی رفت
خونی تو که در بزم بدل کردیم از نازرفتی و ز چشمم همه چون شیشه می رفت
یار آمد و صد شکوه بدل داشتم از ویرفتم چو کنم سر گلهای وای که وی رفت
رفت از برم آن سروسهی وز دل و جانمصد آه ز دنبالش و صد ناله ز پی رفت
فریاد که بختش نرسانید به لیلیمجنون اگر از بادیه صد بار بحی رفت
نالان نشوی تا ز فراقی تو چه دانیکز درد جدائی نیستان چه به نی رفت
کردیم ز خاک در و نقش قدمت یادهرجا سخن از تخت جم و افسر کی رفت
مشتاق که آمد بر او شکوه کان دوشچون گرد ره دور و دراز گله طی رفت