شمارهٔ ۵۱
جز جور کار طبع به کین مایل تو نیستتخمیست دوستی که در آب و گل تو نیست
آن صید افکنی تو که روحالقدس سزددر خاک و خون تپد که چرا بسمل تو نیست
گفتی چه جویی از در دلها عبث مراکو در جهان دلی که در آن منزل تو نیست
در طاقت آبگینه بخارا نمیرسدظالم جفا بس است دل ما دل تو نیست
سرگشته روز و شب چو جرس میکنم فغاندر وادیی که رهگذر محمل تو نیست
کردم ز مهر قطع نظر ساختم به جورچند از تو جویم آنچه در آب و گل تو نیست
مشتاق از او توقع مهر و وفا مدارکین شیوه کار دلبر سنگیندل تو نیست