شمارهٔ ۴۸
نگارم در کنار و ساغر می بر لب است امشبشبی کامد مساعد کوکب من امشب است امشب
زلال وصل در کام من و از آتش غیرتدل و جان غیر را تا صبح در تاب و تب است امشب
بود در هاله آغوش من آن مه نمیدانمنصیبم این سعادت از کدامین کوکب است امشب
ز هجران بود دیشب تلخ و شیرینتر ز جان شهدیبه جامم از لب شیرین آن شیرینلب است امشب
بسم زین باغ تا روز جزا در کامم این لذتکز آن سیبِ زنخدان و ترنجِ غبغب است امشب
چنان آسوده جانم از غم هجران که پندارینه جان دوش جان دیگرم در قالب است امشب
نوای عیش مشتاق از وصال او به لب دارمنه کارم آه و زاری تا سحر چون هرشب است امشب