شمارهٔ ۳۱۳
ز هرچه هست رخ ما از آن بگردانیکه از دو کون بر آن آستان بگردانی
مثال بلبل از آن شاخ گل که نتوانیبشاخ دیگر از آن آشیان بگردانی
بهار آمد و دور نشاط ما ساقیز ساغریست که در گلستان بگردانی
نه رسم شاهسواران بود که چون بینیفتاده بره از وی عنان بگردانی
بیک نگاه درین وادی ایصنم چه عجبز کعبه گر ره صد کاروان بگردانی
مکن جفا که نداری تو سنگدل دستیکه تیره آه من از آسمان بگردانی