گنج

شمارهٔ ۳۰۹

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: ایی۹ بیت
زهدم افسرده خوشا وقت قدح پیمائیکه شود مست و زند دستی و کو بدپائی
آگه از روز جزائی و کشتی زارم آهاگر امروز نمیداشت ز پی فردائی
حالم آن ماهی لب تشنه ز هجرت داندکه به خاک افکندش موجه‌ای از دریائی
نیست با کی ز فنای تو جهان را که خوردچه غم از سوختن خاربنی صحرائی
توبه چون با همه تلخی کنم از باده عشقکه بکیفیت این می نبود صهبائی
هر نهان بر تو عیانست گرت بینش هستوگرت نیست چه پنهانی و چه پیدائی
عشق بزمیست که هر لحظه در آن صد ساغرپر شود از می و خالی نشود مینائی
شنوم در رهت از هر سر افتاده بخاکوای بر آنکه درین راه گذارد پائی
دل تهی از غم دلدار مبادم مشتاقکه بود خوش غم جانگاه نشاط‌افزائی