شمارهٔ ۲۸۹
ای که از باد صبا بوی کسی میشنویبوی جان از دم عیسینفسی میشنوی
غافلی زآنچه دلم میکشد از سینه تنگسخن مرغ اسیر و قفسی میشنوی
گردی از قافله کو ننماید بشتابتا درین بادیه بانگ جرسی میشنوی
یار هر ناکسی و کس نپسندد صدبارگفتم اما تو کجا حرف کسی میشنوی
با رقیبان مکن ای تازه گل الفت تا چندطعنه زآمیزش هر خاروخسی میشنوی
دمبهدم نالم و افغان که ندانی به رهتتاله کیست که در هر نفسی میشنوی
حال مشتاق چه دانی ز تمنای لبتسخن شهدی و حرف مگسی میشنوی