شمارهٔ ۲۸۸
گو در ره عشقم نرسد راهنمائیکافتادهام و نیست مرا قوت پائی
پی برگ تراز گلبن خشگیم درین باغهیهات که مرغی رسد از ما بنوائی
ران اشک خود از چشم من افتاده که هرگززین قطره گیاهی نکند نشو و نمائی
آسوده بکوی عدمم کز کسی آنجانه بیم جفائیست نه امید وفائی
در راه صبا دیده امید مرا بسگردی که گهی آوردم از کف پائی
تنها نه ز من عشق تو شد فاش که هر دمسر میزند این آتش سوزنده ز جائی
مستیم و ندانیم درین میکده مشتاقغیر از زدن دستی و کوبیدن پائی